• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    زولا

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    بعضی روزا ملینا بهانه پدرش رو میگیره و گریه میکنه و من سعی میکنم حواسش رو پرت کنم و با بازی سرش رو گرم کنم . گاهی پدرش کار داره و بچه ها رو نمیپذیره و دو هفته یا سه هفته میشه که بچه ها رو نمیبینه .این تو روحیه ملینا تاثیر میذاره و اونقدر گریه میکنه و گاهی هم حتی تب میکنه اما میدونم که اونم مثل ملودی عادت خواهد کرد اما قلبم آتیش میگیره از اینکه بچم اذیت میشه. با همه سختیها باز هم معتقدم کار درستی رو انجام دادم چون هر زمانی که بودنمون رو با هم تصور میکنم میبینم که باز هم با بحثای احمقانه این دوتا فرشته آسیب میبینن.


    حداقل وقتی پیش پدرشون هستن بهشون خوش میگذره و کل ساعات رو با اون میگذرونن و هر دو با اون شاد هستن. علی هم بعد از گذشت زمان براش این نوع زندگی جا افتاده و با بچه ها خوب کنار میاد و نیاز عاطفیشون رو برطرف میکنه. اما در طول هفته که بچه ها با من هستن کم اتفاق میفته که باهاشون تماس بگیره بر عکس من که همون یه روزی که بچه ها اونجا هستن دل نگرانم و بچه ها هم دلتنگ میشن و دائم بهم زنگ میزنن . شاید چون بیشتر با من هستن دوری براشون سخته.


    یه بار که برای اولین بار چند روز پیش پدرشون موندن ملودی هر روز گریه میکرد و میگفت میخواد بیاد خونه . منم وسط هفته رفتم دیدمشون و بردمشون بیرون با هم غذا خوردیم هر دوتاشون کلی ذوق کردن . بعد یکی دو روز بعدش دیگه بهونه نمیگرفتن.


    دیروز ملودی گفت که دلش میخواد برای پدرش هدیه کریسمس بخره با هم رفتیم و اونم یه ژاکت برای پدرش انتخاب کرد بچم پول قلکش رو آورده بود و اصرار داشت که اون پرداخت کنه واسه اینکه احساس استقلال بکنه بهش اجازه دادم یه مقداری از پول رو اون بده. قربونش برم با بقیه پولش برای من یه بلوز خرید واسه کریسمس. منم روز کریسمس میخوام اون بلوز رو بپوشم چون بسیار برام عزیزه.


    نون خامه ای هم خوبه و هر روز میگه من کادوهای کریسمس رو باز نمیکنم تا روز کریسمس. هر کسی هم میاد خونمون تذکر میده که کسی دست به کادوهای زیر درخت نزنه. 


    به مامانم میگه : مامان جون چون شما تو تخت من جا نمیشین و اجازه ندارین تو تخت ملودی و مامانم بخوابین بهتره که نیاید اینجا. من خودم چمندون (چمدون) رو برمیدارم لباس میریزم توش میام ایران .اینجوری بهتره. مامانم هم بنده خدا قبول کردن که نیان اینجا اونم به دلیل کمبود جا 


    این هفته آخرین هفته کالج خواهد بود و آخرین امتحان قبل از کریسمس خواهد بود. واقعا چشم به راه تعطیلات هستم میخوام بچه ها رو ببرم سفر.  میدونم که همیشه خدای مهربون هوامونو داره .

    ممنون از اینکه برام کامنت میذارین و بهم دلگرمی میدین.


    امیدوارم هر جا هستین سلامت باشید شاد باشید و چرخ روزگار براتون بچرخه.







    [ سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 261974