• پاتریس

  • Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    امروز با دوستم رفتیم بیرون که خرید کنیم و اینکه نهار با هم باشیم . سر راه رفتیم خونه یکی از دوستاش که براش سبزه ببریم اون بنده خدا رو بار اول بود میدیدم واسه همین یه سلام و احوالپرسی معمولی کردم و تو ماشین منتظر دوستم موندم. اونم زود اومد و راهی شدیم. تو راه ازم پرسید مهسا تو این چند دقیقه ای که این خانم رو دیدی چه نظری داشتی؟ گفتم هیچی به نظرم خانم با شخصیت و مهربونی اومد و کلا موج مثبت به آدم منتقل میکرد. گاهی بعضی از آدمها موج منفی میدن نمیدونم چرا ولی همون برخورد اول کانکشن خوبی نمیشه ایجاد کرد ولی این دلیل بر بدی اون آدم نیست.

    همونطور که داشتیم حرف میزدیم یه دفعه گفت راستی فلانی هم مهمونی عید ایرانی میاد گفتم چه خوب من هم نی نی شو میبینم دلم میخواست که ببینمش ولی فرصت نکردم. دوستم گفت کاش اینا نمیومدن برای ما بهتر بود گفتم آخه چرا؟ خوبیش به اینه که با کسانی هستیم که باهاشون آشنایی داریم.

    اما دوستم ناراحت بود پرسیدم اتفاقی افتاده حرفی نزد. گفتم آخه تو خیلی مهربونی و میدونم با همه با احترام برخورد میکنی و دلیلی نیست که مشکلی بین شما پیش اومده باشه ولی واقعا چرا از این خانم خوشت نمیاد. گفت آخه پشت سر تو خیلی بد و بیراه گفته و من عصبانی شدم و باهاش لفظی درگیر شدم واسه همین خوشم نمیاد ریختشو ببینم.

    منننننننننننننننننننو میگی از تعجب همون جوری خیره شده بودم که واااااااااا من چه کاری به این خانم دارم آخه؟ یکی دوبار تو مهمونی دیدمش و خیلی رسمی یه احوالپرسی کوتاه داشتیم. اصلا باهاش در ارتباط نیستم و برام هم مهم نیست که کیه و یا چه کار میکنه اما واقعا چرا در مورد من حرفای چرت و پرت زده بی اینکه منو بشناسه و یا حرفی بینمون رد و بدل شده باشه.

    دوستم هم گفت والا منم همینو میگم چون یه دفعه بهم تکست داده که به دل نگیریا ولی من اصلا از این دوستت مهسا خوشم نمیاد و وقتی که تو مهمونی میبینمش حالم بد میشه و تکست ها رو نشونم داد. نمیدونم چرا اصلا این حرفا رو راجع به من زده از صبح تا حالا به این فکر میکنم که این آدمها جزو کدوم دسته از افراد اجتماع هستن ؟ چرا اینجورین؟ آیا بیماری روانی دارن؟ آیا اختیار افکار و تخیلات خودشون رو از دست دادن؟ شاید زیادی فکر میکنن چون بیکارن. نمیدونم فقط باعث شد که اون عینک خوش بینیم رو کمی جا به جا کنم و بدونم که نباید به اون زبون ریختنها زیاد اهمیت داد و یا اینکه اون ظاهر با شخصیت و احوالپرسی مودبانه میتونه فقط حفظ ظاهر باشه .

    ولی دوستم هم حسابی حال اون خانم رو به جا آورده و هنوزم واسه اونم این طرز فکر و قضاوت ناعادلانه غیر قابل هضمه. فقط یه نکته رو احتمال میدم اونم اینکه این خانم احتمالا با دیدن من و دوستم در کنار هم حسادتش فوران میکنه و طاقت نمیاره فقط همین میتونه باشه .البته که دوستم هم واسه چنتا مهمونی و جشن اینا رو دعوت نکرد اما هر بار پرسیدم دلیلش رو نگفت تا امروز فهمیدم.آدم فکرشم نمیکنه که دیگران این مدلی باشن ولی هستن.

    از آدمهای این دوره زمونه هیچ رفتاری بعید نیست و باید انتظار هر چیزی رو داشت.

    [ دوشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1392 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 262846